غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
624
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
حضرت خاقانى رسيد كه اسكندر بن امير قرا يوسف از ضبط آذربايجان فارغ گرديده و تخريب قلاع و بلاد شروان را پيشنهاد همت گردانيده بنابر آن خاقان سعادتنشان بار ديگر عزم عراق و آذربايجان فرمود اكثر امرا اين يورش را موافق مصلحت دولت نميدانستند و خاقان بلند منزلت را بفسخ آن عزيمت ترغيب مىنمودند اما امير جلال الدين فيروز شاه در خلوتى معروض داشت كه چون امسال امير ميرزا بايسنقر از عالم انتقال نموده بعضى از مردم كوته نظر تصور كردهاند كه بدان جهة قصورى به حال عساكر منصور راه يافته مناسب آنست كه سفر آذربايجان به امضاء رسد و اين سخن در ضمير خسرو كشورگير جاى گرفته فرمان همايون باحضار جنود ممالك محروسه نفاذ يافت و امير قربان شيخ بحكومت دار السلطنه هراة مقرر گشته امير على شقانى و خواجه رمضان تونى بضبط اموال ديوانى تعيين يافتند و اعلام نصرت اعلام دوم ماه ربيع الثانى در ضمان حمايت سبحانى از مستقر سرير دولت و جهانبانى در حركت آمد و چنانچه عادت آن پادشاه نيكو اعتقاد بود در اثناء راه به زيارت مراقد اوليا و اهل اللّه مبادرت مينمود و مجاوران مزارات و فقرا را بصلات و صدقات نواخته از روحانيت اكابر عباد و زهاد استمداد مىفرمود و روزبروز حكام و سرداران باردوى همايون مىپيوستند و لوازم پيشكش و نثار بجاى آورده نوازش مىيافتند و چون ممالك رى مضرب خيام عساكر نصرت انجام گشت هجوم جنود زمستان از سرما و برف و باران بمرتبه انجاميد كه حركت از آنجا محال نمود لاجرم اشارت عليه نفاذ يافت كه امراء و اركان دولت بورياها ساختند و هم در آن ولايت طرح قشلاق انداختند و چون اسكندر از وصول موكب ظفر اثر واقف شد مملكت آذربايجان بازگذاشته رايت هزيمت برافراشت و اشراف و اعيان آنديار روى بدرگاه شهريار فلك اقتدار آوردند و امير خليل اللّه شروانى نيز بشرف دستبوس فايز گشته باصناف الطاف اختصاص يافت و مقارن آنحال امير جهانشاه بن قرا يوسف برهنمونى سعادت و اقبال بدرگاه سلطنت و استقلال شتافت و منظور نظر التفات و عنايت بىنهايت گشت و در اثناء اين اوقات ميرزا ابراهيم سلطان را در شيراز عارضهء دست داد كه هرچند اطباء در مداوا سعى كردند مفيد نيفتاد و در چهارم شوال سال مذكور طاير روح شريف آنشاهزاده سعيد از قفس قالب بآشيانه قدس پرواز نمود و ميرزا ابراهيم سلطان بوفور مكارم اخلاق و محاسن آداب و تربيت اهل فضل و هنر و رعايت هنرمندان دانشور از ساير سلاطين دودمان صاحبقران ظفر قرين امتياز تمام داشت و در باب تقويت امور شريعت بيضا و ترويج مهام ملت غرا همواره علم سعى و اهتمام مىافراشت و كتاب بلاغت آيات ظفرنامه كه خامهء هيچكس از اهل عمامه هرگز چنان تاليفى در سلك انشا نكشيده بيمن التفات آنخسرو فرخنده صفات بعرصهء ظهور رسيد و اشرف الفضلا و ابلغ الفصحا مولانا شرف الدين على اليزدى را بسبب تصنيف آن نسخه شريف بنوعى منظور نظر انعام و احسان گردانيد كه صيت آن در اطراف آفاق مشهور گرديد القصه چون خبر وفات آن شاهزاده صاحب تاييد را حضرت خاقان سعيد شنيد